Chapter 01
همه چیز از اهواز شروع شد
من متولد ۲۴ بهمن ۱۳۶۵ در شهر اهواز هستم. دوران مدرسه را در اهواز گذراندم و پس از دبیرستان نمونه دولتی دکتر حسابی، در رشته مهندسی مکانیک ادامه تحصیل دادم.
اما بخش مهمی از آموزشهای من خارج از دانشگاه اتفاق افتاد. پدرم سالها در حوزه فروش فعالیت میکرد و من از کودکی با فضای کسبوکار، ارتباط با مشتری و فروش آشنا شدم. تابستانها کالاهای کوچک میفروختیم و شاید همانجا اولین درسهای کارآفرینی و پارادایم فروش در ذهن من شکل گرفت.
Chapter 02
مهندسی، صنعت و اولین برخورد با واقعیت بازار
پس از فارغالتحصیلی در سال ۱۳۸۸ و پایان خدمت سربازی در سال ۱۳۸۹، فعالیت حرفهای خود را در حوزه مهندسی مکانیک آغاز کردم. اولین تجربه جدی من در پروژههای صنعت نفت و اورهال مخازن نمکزدایی نفتی بود و بعدتر در پروژه احداث تصفیهخانه جدید آب اهواز فعالیت کردم.
این پروژهها من را با صنعت، مدیریت پروژه و فضای اجرایی کشور آشنا کردند. اما همزمان با آغاز موج جدید تحریمها، فهمیدم صرفا دانش فنی برای موفقیت کافی نیست و باید زبان بازار، مشتری و کسبوکار را هم یاد گرفت.
Chapter 03
وقتی فهمیدم فروش فقط معامله نیست
پس از مهاجرت به تهران، وارد حوزه مهندسی فروش شدم و همکاری خود را با شرکت تابان ابزار پاس آغاز کردم. در این دوره با صنایع مختلفی از نفت و فولاد تا تجهیزات پزشکی و خودروسازی در ارتباط بودم.
هر روز با مدیران و تصمیمگیران سازمانی گفتگو میکردم و به مرور فهمیدم فروش واقعی چیزی فراتر از ارائه محصول است: فروش یعنی شناخت نیاز، حل مسئله و ایجاد اعتماد. این نگاه بعدها در تمام پروژههای زندگی من تکرار شد.
Chapter 04
دو سالی که انسانها را بیشتر شناختم
در سال ۱۳۹۴ وارد حوزه بازاریابی شبکهای شدم. این دوره از نظر مالی فراز و نشیب داشت، اما از ارزشمندترین دورههای زندگی من بود. مطالعه، آموزش، سخنرانی، شبکهسازی، رهبری تیم و مدیریت افراد بخش مهمی از زندگی من شد.
در مقطعی بیش از ۱۵۰ نفر در تیم من فعالیت میکردند و برای اولین بار یاد گرفتم چگونه انگیزه، فرهنگ و هدف مشترک ایجاد کنم. این تجربه بعدها در مدیریت تیمهای حرفهای بسیار به کمکم آمد.
Chapter 05
ورود به دنیای استارتاپها
سال ۱۳۹۶ نقطه عطف زندگی حرفهای من بود. در این سال به مجموعه رایا ارتباطات کیش پیوستم؛ شرکتی که استارتاپها و پلتفرمهای مختلفی را در حوزه گردشگری و فناوری توسعه میداد.
فعالیت خود را به عنوان مدیر بازرگانی آغاز کردم، سپس به مدیریت اجرایی رسیدم و در ادامه مسئولیت مدیرعاملی شرکت را بر عهده گرفتم. مهمترین محصول این مجموعه «تیچارتر» بود؛ یکی از پلتفرمهای شناختهشده گردشگری کشور.
حضور در رسانهها، مصاحبههای تلویزیونی، ارتباط با مدیران صنعت گردشگری و مدیریت تیمی حدود ۳۰ نفره، نگاه من را به کسبوکار متحول کرد.
Chapter 06
کرونا؛ بحرانی که تبدیل به فرصت شد
سال ۱۳۹۸ با آغاز همهگیری کرونا، صنعت گردشگری تقریبا متوقف شد. اما ما تصمیم گرفتیم متوقف نشویم. در رایا ارتباطات کیش، به جای انتظار برای بازگشت شرایط، مسیر جدیدی ساختیم.
پلتفرم آموزش آنلاین «همکلاس» را راهاندازی کردیم و همزمان وارد توسعه پروژههای نرمافزاری و سازمانی شدیم. کرونا به من یاد داد که گاهی مهمترین مهارت یک مدیر، سازگاری با شرایط جدید است.
پس از سالها فعالیت در سازمانها و استارتاپهای مختلف، احساس کردم زمان آن رسیده که روی ایدهها و پروژههای شخصی خودم تمرکز کنم. این سوال در ذهنم بود که چرا بسیاری از کسبوکارهای خانوادگی با وجود تجربه و ظرفیت بالا، نمیتوانند وارد فضای مدرن کسبوکار شوند.
همزمان با مهاجرت خانوادهام از اهواز به کرج و دوران بازنشستگی پدرم، کارمان را با تنها ده کیسه برنج آغاز کردیم. نه سرمایه بزرگی داشتیم و نه برنامه پیچیدهای؛ فقط باور داشتیم اگر محصول خوب ارائه کنیم، مشتری بهترین تبلیغ ما خواهد بود.
امروز فروشگاه «طعم بندر» و برند «برنج عنبربو نهال جنوب» حاصل همان شروع ساده هستند؛ فروشگاهی که با بیش از ۲۰ مجموعه فروش عمده همکاری میکند، بیش از ۵۰۰ خانواده مشتری دارد و سایت آن با آدرس taamebandar.ir راهاندازی شده است.
Chapter 08
فناوری برای حل مشکلات واقعی
در تمام این سالها، فناوری برای من فقط یک ابزار نبوده است. من همیشه تلاش کردهام از فناوری برای حل مشکلات واقعی استفاده کنم؛ از طراحی وبسایت و دیجیتال مارکتینگ تا اتوماسیون و توسعه محصولات دیجیتال.
«تلمارکت پریمیوم» رباتی بود که امکان فعالسازی آنلاین سرویسهای بینالمللی را فراهم میکرد و بیش از ۵۰۰ کاربر از آن استفاده کردند. بعدتر «آکانتا» را توسعه دادم تا دسترسی کاربران ایرانی به محصولات دیجیتال بینالمللی سادهتر شود.
همچنین «اندوخچه» را برای مدیریت صندوقهای خانوادگی و وامهای داخلی طراحی کردم؛ محصولی که از یک نیاز واقعی خانوادگی در زندگی روزمره شکل گرفت.
Chapter 09
هدیهای برای کادر درمان
ایده «شیفتنویس» از یک جلسه رسمی یا تحقیق بازار شروع نشد؛ این ایده از خانه ما شروع شد. همسرم آمنه سالها در حوزه درمان به عنوان پرستار فعالیت کرده و از نزدیک دیده بودم برنامهریزی شیفتهای کاری چقدر دشوار و زمانبر است.
شیفتنویس امروز در ابتدای مسیر رشد خود قرار دارد، اما برای من فقط یک محصول نرمافزاری نیست. این پروژه ادای احترام کوچکی به زحمات کادر درمان کشور و هدیهای به کسی است که الهامبخش شکلگیری آن بوده است.
من عاشق پیدا کردن مسئلهها و ساختن راهحلها هستم.
Final Chapter
چیزی که امروز به آن باور دارم
در طول زندگی حرفهای خود، در صنعت نفت کار کردهام، فروش صنعتی را تجربه کردهام، تیمهای فروش ساختهام، استارتاپ راهاندازی کردهام، مدیرعامل بودهام، فروشگاه خانوادگی توسعه دادهام و محصولات نرمافزاری مختلفی ساختهام.
از صنعت نفت تا گردشگری، از فروشگاه خانوادگی تا نرمافزارهای تخصصی، همیشه یک چیز برای من ثابت مانده است: پیدا کردن نیازهای واقعی و تبدیل آنها به محصولاتی که زندگی آدمها را کمی سادهتر، بهتر و ارزشمندتر میکنند.
و فکر میکنم این داستان هنوز در ابتدای راه است...